دست نبشته های یک واقع بین

به همه چیز واقع بینانه نگاه کنید غیر از این وبلاگ...

 
Dilemma
نویسنده : واقع بین - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٥/٥
 

"و جهان از هر سلامی خالیست"

فکر نمیکردم بعد از مدتها برم به شهرم و اینقدر غریب باشم جایی که بیشترین روزهای عمرم رو سپری کردم همه چیز انگار صامت بود خیابان‌ها کوچه‌ها و حتی مردم

رفتن به خونه اون دوست قدیمی مزید بر علت شد که عجایب سفر دو روزه‌م کامل بشه شاید قسمت بود اون شب من اونجا باشم شاهد یه چیزایی باشم نمیدونم واقعا....

بعد از برگشتنم به خونه انگار وارد یه جهان جدید شدم نگرشم و حتی روش زندگیم عوض شد انگار چندسال بزرگتر شدم

حرف زیاده زود میام میگم

مرسی که هستی وبلاگ خوبم


 
comment نظرات ()
 
 
Cheer
نویسنده : واقع بین - ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱/۳٠
 

زندگی بعدیم حتما یه دیوار میشم

دیوار یه مدرسه ابتدایی یا مهدکودک

یه دیوار پر از رنگ های شاد و نقاشی های هیجان انگیز که بچه ها از دیدنم به وجد بیان منم از صدای خنده ها و هیجانشون کیف کنم

ولی افسوس که میشم یه دیوار قدیمی خراب ته یه باغ متروکه که افتاده تو طرح تخریب شهرداری!


 
comment نظرات ()
 
 
past
نویسنده : واقع بین - ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢۱
 

چند روز دیگه وبلاگم 10 ساله میشه

10سال؟کم نیستا،یه عمره

خوب و بد گذشت گاهی خیلی تنهاش میزاشتم گاهی خاک میگرفت بسکه کسی نمیومد سر بزنه

الان دیگه 10 سالشه خوب و بدو میشناسه و تشخیض میده کی و کجا چجوری حرف یرنه.

ده سال از عمرم با این وبلاگ گذشت نمیدونم خوشحال باشم با ناراحت نمیدونم 10 سال دیگه من کجام و تو کجا

نمیخوام این حرف کلیشه ای اینگار همین دیروز بود این وبلاگ رو ساختم ولی چه زودگذشت


 
comment نظرات ()
 
 
Revelation
نویسنده : واقع بین - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٩
 

این همه پیامبر آمد

ولی رسالت هیچ کدوم عشق نبود

انسانیت نبود

اغوش گرفتن نبود


 
comment نظرات ()
 
 
NoWhere
نویسنده : واقع بین - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢۸
 
جاده های جهان را بهم وصل کرده اند
که هر چه راه می رویم به جایی نمی رسیم
و زندگی انتظاریست

در پشت چراغ هایی که همیشه قرمزند!

و حرفهای من تنها برای دیوار های اتاقم

زیباست

 
comment نظرات ()
 
 
Agree?
نویسنده : واقع بین - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٥
 


 
comment نظرات ()
 
 
maybe one day
نویسنده : واقع بین - ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٩
 

در این حوالی کسی مرا صدا میزند

این حوالی کجاست

این صدا کیست

گهگاه میروم پی اش

گهگاه یادم میرود ز خودم

گهگاه میترسم ز خودم

شاید بروم دور شم از این حوالی

تا که دیگر نترسم ز خودم

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
The last sunset in September
نویسنده : واقع بین - ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱۱
 

 

من ماندم و من

همچون غروبی که طلوعی ندارد

همچون ابری که باران ندارد

همچون تویی که بی منی!

همچون سیگار بی فندک


 
comment نظرات ()
 
 
Routine
نویسنده : واقع بین - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۳۱
 

شجریان "گنبد مینا"

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد   چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

 


 
comment نظرات ()
 
 
The Road
نویسنده : واقع بین - ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٦
 


 
comment نظرات ()